استاد :دهقاني - اصول روابط بين الملل
|
بسم الله الرحمن الرحيم استاد :دهقاني اصول روابط بين الملل محمدپور زمستان 88 |
Pau-mmp.blogfa.com
1- ارزشهاي اساسي نظام دولت را نام برده .سه موردآن را تعريف كنيد ؟
1)-امنيت 2)- آزادي 3)- نظم 4)-عدالت 5)-رفاء
امنيت : يكي از مهمترين كار ويژه هاي هردولت،جهت حفاظت وحراست از شهروندان خود درابعاد داخلي و خارجي ميباشد.در عين اين حال دولتها هم ميتوانند تامين كننده امنيت باشند هم تهديد كننده آن.كه به آن معماي امنيت مي گويند.
آزادي: دولتها وظيفه دارند تا زمينه ساز آزاديهاي فردي و ملي (استقلال) شهروندان خود باشند.
نظم: دولتها نفع بزرگي در ايجاد نظم بين المللي دارند كه مي تواند به همزيستي و اقدامات متقابل بر پايه ثبات واطمينان به آينده دست يافت.
عدالت : از دولتها انتظار ميرود. ضمن رعايت حقوق بين الملل به تعهدات ،قرارداردها،مقررات بين الملل،كنوانسيونهاوعرف نظام بين امللي احترام بگذارند.
2- عمق افزايش اگاهي نسبت به ارزشهاي دولت پايه اي را شرح دهيد ؟
در طي قرن بيستم آگاهي وسيعي نسبت به ازرشهاي پايه اي{ امنيت . آزادي . نظم. عدالت. رفاء }بوجود آمد .پس از جنگ جهاني اول واثرات مخرب آن به واسطه آگاهي از ارزشهاي فوق جهت جلوگيري از وقوع فجايع جنگي، اهميت فوق العاده اي پيدا نمودند حوادثي مانند بحران موشكي كوبا در سال 1963 و احتمال خطر اتمي، جنبشهاي ضد استعماري درآسيا وافريقا طي دهه 60 و50ميلادي، تحريكات تجزيه طلبانه در اتحتد شوروي ويوكسلاوي سابق درپايان جنگ سرد،تورم جهاني در دهه70 واوايل دهه 80ناشي ازافزايش ناگهاني قيمت نفت،نهايتا جنگ خليج فارس و مخاصمات بالكان همگي ياداوراهميت ارزشهاي فوق ميباشند.
3- هريك از رهيافتهاي سنتي بين الملل بر كدام ارزشهاي نظام پايه اي تاكيد دارند ؟
1)- رهيافت واقعگرايي :تاكيد بر اهميت امنيت و نظم .
2)- رهيافت ليبرالي : بر نقش آزادي و عدالت تاكيد مي كنند.
3)-اقتصاد سياسي بين المللي :تاكيد بر تعادل اقتصادي و رفاءدارد.
4- نخستين گام درراستاي جهاني شدن نظام دولت چه زماني اتفاق افتاد شرح دهيد؟
نخستين گام در راستاي جهاني شدن {نظام دولت}هنگامي رخ دادكه كشورهاي اروپايي نتوانستند .بعضي از از سيتمهاي غير غربي رابه مستمعره تبديل كنند.در واقع كشورهاي غربي نتوانستند. تمام كشورهاي غير غربي را به كنترل خود دراوند.پاره اي از اين كشورها جهت رويارويي با استعمار،خود را متعهد به پذيرشقوانين نظام غرب كردند.مانند {عثماني و ژاپن}در دومين مرحله جهاني شدن نظام دولت ،به مبارزات ضد استعماري در مستعمرات غربي برمي گردد،رهبران سياسي بوي براي دست يابي به مطالبات سياسي از جمله استعمارزدايي واستقلال بر مبناي ايده هاي اروپا و آمريكا اقداماتي انجام دادند.
5- حاكميت دولت در بعد خارجي به چند دسته تقسيم ميشود .نام ببريد؟
حاكميت دولت در بعد خارجي به دو دسته تقسيم ميشوند. 1)-بعد حقوقي 2)- بعد حاكميت عملي
1)-در بعد حقوقي دولت به عنوان نهادي قانوني ورسمي در ارتباط با دولتهاي ديگر مطرح است.وبه عنوان نهادي قانوني ورسمي در ارتباط با دولتهاي ديگر وبه عنوان موجودي داراي حاكميت واستقلال ،به منظور عضويت در سازمانهاي بين المللي ،لذا در عرصه بين المللي وظايف و حقوقي دارد.
2)-در بعد حاكميت عملي دولت به عنوان سازمان سياسي و اقتصادي ،شامل حوزه وسيعي كه درآن دولتها به توسعه نهادهاي سياسي موثر،ايجاد اقتصاد با ثبات وفراهم كننده اتحاد ملي نيرومند،كه موجب وحدت ملي و حمايت عموي ازدولت است مي شود.
6- شبه دولت را به صورت مختصر شرح دهيد؟
همه دولتها داراي نهادهاي قوي نيستند.برخي دولتها به لحاظ وسعت كوچك هستند.شمار ديگري از دولتها علي رغم وسعت خاك وگثرت جمعيت به دليل فقر اقتصادي ،كارآيي لازم را ندارندهمين باعث فساد آنها شده لذا توانايي ايحاد يك دولت قوي را ندارند.مانند{نيجريه ،كنگوبرازاويل}تعداد زيادي از دولتها،{جهان سوم} دولتهاي ضعيف محسوب شده وناتوان از ايجاد وحدت ملي كامل هستند.از لحاظ حقوقي دولت محسوب شده. اما به دليل فقدان حاكميت شبه دولت نام دارند.
7- چرا ليبراليسم نخستين رهيافت مسلط بين الملل محسوب ميشود؟
با ورود آمريكا در سال 1917 جنگ جهاني با پيروزي كشورهاي دمو كراتيك و شكست قدرتهاي مستبد، به پايان رسيد.در همان ايام رئيس جمهورآمريكا {ويلسون}مهمترين رسالتش را انتقال ارزشهاي دموكراتيك به اروپا و گسترش آن در سراسر جهان قرارداد.روابط بين الملل به صورت اكاداميك توسط رهبران {آمريكا و انگليس}توسعه پيدا كرد.اند.
انديشمندان ليبرال جهت جلوگيري از فاجعه ديگر،اعتقادبه تجديد نظر در سيستم بين الملل و همچنين اصلاحات در ساختارهاي داخلي كشورهاي استبدادي داشتند.طرح ويلسون در14 ماده به كنگره فرستاده شد.انديشه هاي ويلسون بر كنفرانس صلح ورساي تاثير گذاشت.و موجب شد تا اين كنفرانس براي ايجاد نظم نوين بين المللي به سمت ليبرال گرايي سوق داد شود.كه نهايتا منجر به تاسيس سازمان ملل گرديد.
8- آرمانگرايي ويلسوني را شـــرح دهيد؟
اين تفكر يقين دارد. كه با ايجاد آگاهانه سازماني بين المللي ،امكان پايان جنگ و ايجاد صلح پايدار به وجود مي آيد.البته اين ديدگاه هيچگاه اعتقاد به كنار گذاشتن {دولتها ،دولتمردان ،وزراي خارجه ، نيروهاي مسلح وديگر نهادها}ندارد. بلكه معتقد است از طريق سازمانها ،نهادها وحقوق بين الملل ميتوان دولتها ودولتمردان را كنترل كرد. بحث اصلي آرمانگرايان اين است .كه جامعه بين الملل همانند يك جنگل ،كه درآن حيوانات وحشي بر اساس قدرت وحيله گري آزادانه عمل مي كنند. در حاليكه تحت يك سيستم بين المللي اين حيوانات وحشي {دولتها} در قفس قرار گرفته .وهمانند يك باغ وحش، زير سيطره نظم وقانون قرار مي گيرند.
9-نظريه نورمن آنجل را توضيح دهيد؟
نورمن آنجل يكي ديگر از آرمانگراهاي مشهور است. وي عقيده دارد.برخلاف برخي ازدولتمردان كه به سود بخش بودن جنگ نظر دارند.وموفقيت درجنگ را براي فاتح سودمند ،ميدانند. دقيقا قضيه برعكس است.چرا كه در عصر ما اشغال سرزميني بسيارپرهزينه ، باعث انشقاق سياسي و صدمه زدن به تجارت بين المللي ميشود. انجل از پيشروان انديشه {پسا ليبرال}در باره وابستگي متقابل اقتصادي در عصر مدرن بود.كه رشد وابستگي متقابل بر تحول روابط بين دولتها موثر است.لذا جنگ ونيروي نظامي به ميزان مقدار زيادي كاهش مي يابد.ودر پاسخ به شكل دهي نظم و ترتيب، در بالاترين سطح وابستگي متقابل حقوق بين الملل توسعه پيدا مي كند.
10- چرا ليبراليسم با شكست روبرو شد؟
1)- با ظهورورشد فاشيسم ونازيسم در آلمان،ايتاليا و اسپانيا دموكراسي بسختي صدمه ديد.برخلاف كنفرانس صلح پاريس ،فرض ميشد كه دولتها دمكراتيك خواهند بود .حكومتهاي ديكتاتوري در برخياز دولتهاي تازه تاسيس اروپاي شرقي ومركزي نظير{لهستان،مجارستان ،روماني و يوگسلاوي}بوجود آمدند.كه ميتوانستنند محرك جنگ واقع شوند.
2)- بر خلاف اميدهاي ليبراليسم مبني بر قوي بودن جامعه ملل جهت محدود ساختن دولتهاي قدرتمند ومتجاوز .كه در عمل اينگونه نشد نظير {شوروي به فلاند تجاوز كرد. آلمان جامعه ملل را ترك كرد.ژاپن به منچوري حمله نمود.و از همه بدتر امتناع سناي آمريكا از تصويب ميثاق جامعه ملل بود.
3)- سقوط وال استريت و آغاز بحران اقتصادي در كشورهاي غربي ،گسترش اقتصاد حمايتگرانه و نقصان تجارت جهاني وكاهش توليدات گرديد.
11- رهيافت رفتارگرايي را مورد تجزيه و تحليل قراردهيد؟
بنيان اين رهيافت بر اساس روش شناسي و متدولوژي استوار است. ريشه در فلسفه ،تاريخ و حقوق دارد. .وبا تكيه برتجربه ، علوم طبعي وپيش داوري به توصيف همه چيز مي پرداخت. ومانند ساير پژوهشگران علوم به فرمول بندي موضوعات مي پردازد. از عمده نظريه پردازان اين رهيافت{بول. فينگن .آژانسهاي دولتي وخصوصي آمريكا}ميباشند.
واساسي ترين انتقاد به اين نظريه {قرار گرفتن روابط انساني به عنوان پديدهاي بيروني در طبقه بندي علوم طبيعي} است. مخالفين اين رهيافت ميگويند. كه تئورسين علوم انساني ،خود انسان است وهرگز نمي تواند به طور كامل خودرا از روابط انساني جدا سازد وهمواره جرئي از موضوع مطالعه است.چرا كه مانند يك پزشك بايد خارج كالبد جهت كالبد شكافي بود. نه دردرون كالبد تا نتيجه منطقي ودرست حاصل گردد.
12- انواع نو ليبراليسم را به همراه نمايندگان فكري آن توضيح دهيد؟
1)- نوليبراليسم جامعه شناختي: نماينده فكري {كارل دويچ}بر مباني و ارزشهاي مشترك {بازرگاني .ارتباطات. تحولات فرهنگي }وتلاش در راه تبيين پذيده همگرايي به صورت علمي.
2)- نوليبراليسم وابستگي متقابل پيچيده : نماينده فكري {رابرت كوهن – جوزف ناي}وبرمباني روابط سياسي ارتباطات فرا ملي ميان شركتهاي بازرگاني، بدون وجود سلسله مراتب .امنيت نظامي بر ساير برنامه ها الويت ندارد .خشونت ومناقشه در دستور كار بي ن المللي آنها قرار ندارد.
3)- نوليبراليسم نهادگرا : نمايند فكري {رابرت كوهن- اوران يانگ}بر مباني همكاري هاي بين المللي مانند WTO و نهادهاي بين المللي جهت حل مشكلات مشترك بين المللي استوار است.
4)- نوليبراليسم جمهوري خواه : نماينده فكري {ميكائيل دويل}بر مباني حل مناقشات به طورصلح آميز،وجود ارزشهاي مشترك ميان كشورهاي دموكراتيك.و همكاري هاي اقتصادي ودر نهايت توسعه منطقه صلح استوار است.
13- اساس بحث {كنت والتز}را درنو واقعگرايي توضيح دهيد؟
والتز ميكوشد تا حالتهاي قانون مانند (فرمول)را به عنوان ابزار معتبر علمي در روابط بين الملل به وجود آورد.و نشان دادن اينكه چيزي به نام اخلاق دولتمردان يا معماي اخلاقي سياست خارجي برخلاف نظر موركنتا وجود ندارد.والتز مي گويد .
1)-سيستم بين المللي مبتني بر هرج ومرج است.
2)- هيچ دولت جهاني وجود ندارد.
3)- هر دولتي چه بزرگ يا گوچك مجموعه اي از عملكرد مشابه مانند{دفاع ملي ، گردآوري ماليات،وقوانين اقتصادي}دارد.اما تنها جنبه اي كه دولتها را از آن متمايز ميكند {قدرت}است.كه با قابليت هايشان در ارتباط است. پس سيستم بين المللي آنارشيستي ، تركيبي ازدولتهاست كه از لحاظ قدرت باهم متفاوت اند.
14- ديدگاه جامعه بين الملل را به همرا نمايندگان فكري آن شرح دهيد؟
اين رهيافت كه به مكتب انگليس هم معروف ميباشد.توسط {مارتين وايت- هدلي بول}بر اساس ومبناي فكري بر، مهم بودن قدرت در امور بين الملل ولزوم وجود سيستم دولت به عنوان مركز ثقل قرار دارد. همچنين معتقدند دولت تركيبي از سياست ،قدرت و حقوق است .كه قدرت وحقوق دو جزءمهم روابط بين الملل هستند.
آنها اعتقاد دارند.صحيح است كه به علت نبود دولت جهاني ،دچار آنارشي بين المللي هستيم. اما همين آنارشي بين المللي خود يك {اجــــماع} است.وميگويند اگر ديدگاه واقعگرايان را با همه نتايج منطقي آن را بپذيريم، درآن صورت دولتها هميشه گرفتار{ بازي قدرت} هستند.ودر مقابل ديدگاه{ ليبرالها }مبني بر وجود.
ارزشها وقوانين مشترك ميان دولتها آنرا گمراه كننده دانسته اند.سازمان ملل را به عنوان نمونه تلفيق دو عنصر {قدرت و حقوق }كه شوراي امنيت به عنوان توزيع نابرابر قدرت از آن ذكر مي كنند (كشورهاي داراي حق وتو) قدرت بيشتري در عرصه بين الملل دارند.نظريه پردازان جامعه بين الملل به رهيافت تاريخي ،حقوقي وفلسفي در روابط بين الملل توجه دارند.درنتيجه در جامعه بين الملل هم قدرت وهم حق وجود دارد.دولتها در برابر مسئوليت خود، محتا طانه منافع ملي خود را دنبال مي كنند.
15- ديدگاه گوندرفرانگ رادرمورد اقتصاد سياسي بين المللي وهمچنين ديدگاه مركانتليسم شرح دهيد؟
آندره گوندر فرانك مدعي است ،كه مبالات نابرابر و اختصاص مازاد اقتصادي به تعداد محدودي از كشورها درذات سرمايه داري است.كشورهاي جهان سوم توسعه نيافته باقي خواهند ماند تازماني كه سيستم سرمايه داري وجود دارد.وبر پايه ديدگاه مركانتليسم (ملي گرايي اقتصادي)ثروت ابزاري براي افزايش قدرت دولت است .و ثروت وسيله اي ضروري براي امنيت و رفاء ملي است.كه بدون تسلط يا سيطره يك قدرت نمي توان انتظار اقتصاد جهاني ليبرال راداشت.
16- واقعگرايان كلاسيك را نام برده ويك مورد را شرح دهيد؟
1)- توسيديد 2)-نيكو لو ماكياولي 3)- توماس هابز
توسيديد : آنچه كه ما آنرا روابط بين الملل ميدانيم ،توسيديد آنرا رقابت و مناقشه غير قابل اجتناب ميان دولت شهرهاي يونان ميدانست.توسيديد بر اساس گفته ارسطو كه انسان حيواني است سياسي ،معتقد است كه اين حيواناتسياسي در سطح باليي از نابرابري هستند كه اين نابرابري ريشه در قدرت و توانايي آنه در تسلط بر ديگران ودفاع از خود دارد.بنابراين دولتها ،اعم از كوچك يا بزرگ ،بايستي قانون طبيعت را كه نابرابري واقعي ميان آنهاست بپذيردودر صورت پذيرش اصل طبيعي ،بقاي آنها تظمين شده وسود خواهند برد.واگر چنانچه در حفظ آن شكست بخورند ،دچار خطر شده و احتمالا سيستم آنها از هم خواهد پاشيد.
17- ماهيت روابط بين الملل از نظر مورگنتا ؟
بر اساس ديدگاه مورگنتا انسان ذاتا حيواني سياسي است. وبه دنبال كسب قدرت و بهره برداري از مزاياي آن.و براي توصيف اين شهوت قدرت ،از واژه{حيوان سلطه طلب} استفاده ميكند.كه دست يابي به قدرت و اعمال سلطه نه تنها با هدف سود بردن ازاين موقعيت ،بلكه هدف آن تامين امنيت سياسي وحفظ آزادي خود از سلطه ديگران است،بهترين مكان براي اين منظور دولت مستقل است.لذا سياست را تلاش براي اعمال قدرت بر مردم را از فوري ترين اهداف ميداند.و همچنين ابراز ميكند. مناقشه ميان دولتها ناشي از وجود قدرت درروابط انساني است.
موركنتا در پيرو ديگاه توسيديد و مالياول به دوبخش اخلاق شخصي و اخلاق سياسي را از يك منفك كرده .و ارز كساني مانند ويلسون كه اين دو اخلاق را يكي دانسته انتقاد مي كند. چرا كه اخلاق سياسي {حزم و احتياط }است . اما اخلاق شخصي نه بر اساس احساسات انساني است. كه اجراي آنها به منافع جامعه لطمه وارد مي كند.چرا كه رهبران در مقابل شهروندان خود مسئول بوده .
18- واقعگرايي استراتژيگ را از نظر توماس شيلينگ توضيح دهيد؟
شيلينگ توجه زيادي به ديدگاهاي هنجاري واقعگرايي ندارد شيلينگ اعتقاد دارد با تجزيه وتحليل منطقي يا همان {نظريه بازيها}ميتوان ديپلماسي و سياست خارجي را به عنوان ابزار عقلاني در فعاليت قدرتهاي بزرگ فهميد. وبر اساس مفهوم تهديد. پايه اصلي وتحليل او اين است كه چگونه دولت مردان مي توانند به صورت عقلاني در برابر تهديدات و خطرات جنگ هسته اي عمل كنند. شيلينكگ از همان ابتدا درسياست خارجي به عنوان ابزاري تكنيكي و آزاد از مسائل اخلاقي مطرح است .بنابراين از همان ابتدا سياست خارجي به دنبال اينكه چه چيزي خوب است يا بد نيست. بلكه علاقمند است كه چه چيزي براي سياست ما لازم است.
واذان مي كند كه جهت كاربرد موثرتر فشاربه عنوان ابزار سياست خارجي ،نبايد منافع ما با منافع رقيبان ما، مطلقا مخالف هم باشد.فشار ميتواند منجر به توافق شود.كاربرد فشار روش موثري است كه ميتواند دشمن را وادار به سازش به آنچه كه ما مي خواهيم كند. اما كاربرد زور معمولا بسيار سخت كمتر موثر وبيشتر خطرناك است.
19-مفاهيم انديشه{ كنت والتز} در روابط بين الملل را تشريح نمايد؟
والتز به ماهيت انسان توجه دارد. و از اخلاق سياسي پرهيز ميكند.رهيافت او تحت تاثير شديد مدلهاي اثبات گرايي است.وي در جستجوي تبيين علمي سيستم سياسي است.واز نظر والتز بهترين نظريه در روابط بين الملل رهيافت نوواقعگرايي است.
طبق نظريه نو واقگرايي والتز،عدم تمركز در ساختارآنارشيستي دولتها، شكل اصلي روابط بين الملل است.چرا كه دولتها با وجود تفاوتهاي فرهنگي ،ايدئولوژيكي ،قوانين اساسي و افراد در همه جنبه هاي كاركردي شبيه يكديگر هستند. وتنها تفاوت دولتها در توانايي آنهاست.كه اين تفاوت كاركردهاي همسان را از هم متمايز مي كند. و ساختار هنگامي تغيير ميكند.كه توزيع توانايها در سيستم ، واحدا تغيير كند.و تغيير در سيتم بين المللي زماني حادث ميشود .كه قدرتهاي بزرگ ظهور يا افول كنند.و شاخص هرنوع تغيير جنگ بزرگ است.
20- نظريه {والز} در باره نظام دو قطبي را توضيح دهيد؟
والتز ميان نظام دو قطبي كه طي دوران جنگ سرد ميان آمريكا وشوروي . و چند قطبي كه پيش و پس از جنگ سرد وجود داشت .تمايز قائل است.وي اعتقاددارد كه نظام دو قطبي ثبات بيشتري دارد.وصلح وامنيت را نسبت به سيستمهاي چند قطبي بهتر تامين ميكند.چرا كه حفظ سيستم در واقع حفظ خودشان است.وبر اين پايه، جنگ سرد دوره اي از ثبات و صلح بين المللي را به ارمغان آورد. تا جايي كه دو ابر قدرت با همكاري هم اقداماتي انجام دادند. تا اينكه در سال 1990 رقابت نظامي بين المللي دو قطب پايان پذيرفت.
21- نظريه {مير شيمر} در مورد نظام دو قطبي را شرح دهيد؟
مير شيمر اعتقاددارد كه ماهيت وتوزيع قدرت نظامي منبع اصلي جنگ وصلح است.كه در دوره طولاني صلح بين سالهاي 1945 تا 1990 سه عامل نقش بسيار اساسي داشتند. الف)- سيستم دو قطبي نظامي در اروپا. ب)- قدرت نظامي تقريبا برابر بين شوروي وامريكا ج)- هر دو ابر قدرت داراي زرادخانه عظيم سلاح هاي هسته اي بودند.
خروج ابرقدرتها از قلب اروپا باعث ايجاد سيستم چند فطبي شامل {آلمان ،فرانسه بريتانيا ،روسيه و احتمالا ايتاليا} و جند قدرت متوسط شده است. چنين سيستمي مستعد بي ثباتي است.و همچنين باعث انتقال زرادخانه هاي عظيم اتمي موجود در اروپاي مركزي ميشود.پس بر اساس نگاه مير شيمر وجود جنگ سرد منجر به تحول تاريخي،منطقه خشونت و تبديل آن به محلي كاملا صلح آميز گرديد. كه با ازبين رفتن اين نظام دوقطبي ،به ميزان زيادي اروپائيان به روشهاي قديمي ، بد آنارشيستي و بي ثباتي باز خواهند گشت ودرنهايت، خطر مناقشه وبحران و جنگ را در پي خواهد داشت.
ومن الله التوفيق
محمود محمدپور متولد اندیمشک