بسم الله الرحمن الرحيم

جامعه شناسي سياسي

                استاد : دكتر محمد مهدي بهداروند                       محمدپور پائيز 88

 

1- جايگاه سياست در جامعه شناسي سياسي:

اساسا بازي سياست يك بازي دوطرفه است . در يك جامعه سياسي تنها گروهاي {يكنواخت و همفكر} وجود ندارد.بلكه گروهاي مخالف هم عرض اندام ميكنند. لذا در عرصه سياست،موضوع برد وباخت يك امر عادي است. بنا براين گروهاي درون جامعه، گاهي مواقع در راس قراردارند. و پاره اي اوقات در حاشيه. كه به عنوان نقادقدرت حاكم عمل ميكنند.

2- تعريف جامعه شناسي سياسي:

 كوششي فكري به منظور تفسير پديده ها و ساخت هاي سياسي توسط عوامل سياسي. در قرن 19 عنوان شد ،علمي قابل قبول است كه بتوان آنرا به صورت لابراتوري اثبات كرد.لذادر علوم مختلف به اين رويه عمل شد.

3- موضوع جامعه شناسي  سياسي :

 به بررسي رابطه متقابل، گروهاي اجتماعي با دولت مي پردازد. كه اين رابطه به چهار گونه است.

1)-سركوب: در اين حالت دولت گروهاي سياسي را محدودو سرگوب ميكند.

2)- تفاهم : در اين گونه دولت با گروهاي سياسي به تفاهم ميرسد.

3)- يكي بودن : در اين نوع از رابطه گروهاي سياسي و دولت يكي مي باشند.

4)- تضاد: در اين نو ع دولت درتضاد با گروهاي سياسي است. مانند تضادبني صدر با جزب جمهوري اسلامي

4- گروه سياسي :

يعني اينكه گروهي، قدرت سياسي را در دست داشته، و قادر به توليد موج باشد. گاهي گروه با دولت يكي شده و قدرت را به دست مي گيرند .وگاهي به صورت نيروي اپوزيسيون عمل مي كند.

5- پيشينه تاريخي جامعه شناسي سياسي :

جامعه شناسي سياسي ،به عنوان شاخه اي از دانش هاي امروزي، ريشه در تحولات فكري قرن 19 دارد. كه دارآن زمان كاربرد علوم طبيعي ، در علوم اجتماعي در قالب مكاتب اصالت اثبات (پوزيتيسم)تحول اساسي در علوم اجتماعي بوجود آورد.

 اساس هر مطلب سياسي از نظرتاريخي به فلسفه سياسي برميگردد.از اين لحاظا درقرن19 عصررنسانس{نوزايي} در ابتدا به نقاشي روي آوردند.وسپس علم معماري را ترويج دادند.ودر همين راستا هر علمي را كه نياز داشتند توليدكردند.مثلا در روابط اجتماعي علم جامعه شناسي را توليد.و سپس علم روانشناسي ايجادگرديد.از نظر غربيها {اگوست كنت} پايه گذار علم جامعه شناسي است. از نظر متفكران اسلامي افلاطون ،ارسطو، فارابي و ابن خلدون را محق مي دانند.

 

 

6- جامعه شناسي كلان :در جامعه شناسي كلان دردوره ثبات به بررسي نقش نيروهاي اجتماعي در سطح كلان {تفسير و تكوين } پرداخته ميشود.

7- جامعه شناسي خرد: به بررسي نقش نيروها دردوران ثبات درسطح خرد مانند{اتحاديه ها ،انجمن ها و احزاب سياسي} پرداخته ميشود.

 

8- خواستگاه تاريخي پيدايش جامعه شناسي :

اين خواستگاه معلول دگرگونيهاي سياسي و اجتماعي ميباشد.كدر طي قرن نوزدهم ميلادي ،از سوي انديشمندان سياسي دو مفهوم {جامعه و دولت} مطرح گرديد.كه سرشت نظام سياسي پيش از پيدايش {ليبراليسم و سرمايه داري }پشتوانه مادي تركيب اين دو مفهوم {جامعه ودولت} بود.

9- هدف جامعه شناسي سياسي:

 جامعه شناسي سياسي به بررسي محيط اجتماعي سياست ميپردازد. ويا به بررسي تاثيرات روابط {توليدي، اقتصادي ،لايه بندي هاي اجتماعي و فرهنگ}در ساخت ورفتار سياسي ميپردازد. در حقيثت در جامعه شناسي سياسي ،زندگي سياسي توسط متغييرهاي سياسي توضيح داده ميشود.

 

10- تفاوت ميان جامعه شناسي و سياست:

جامعه شناسي بيشتر نگرشي است از پائين به بالايعني بررسي تاثيرلات جامعه بر سياست.و از مردم سخن به ميان ميايد. اما سياست نگرشي است از بالا به پائين.به اين معنا كه به بررسي ساخت قدرت ، فرآيند سياست ،تصميم گيريها و تاثيرات آن برروابط اجتماعي وگروهاي اجتماعي ميپردازد.

11- ضرورت بحث جامعه شناسي:

 شناخت ،تبيين و تفسير مواضع سياسي گروهاي اجتماعي در عرصه هاي ،{سياست. فرهنگ.اقتصاد} در يك رابطه متقابل با ساخت قدرت (دولت).

12- ابعاد جامعه را برشماريد و براي هريك نمونه هاي عيني ذكركنيد:

در يك دسته بندي كلي ابعاد جامعه عبارتند از { 1- سياست    2- فرهنگ   3- اقتصاد }

بعد سياست: به مجموعه اصول، قواعدورفتارهاي گفته ميشود.كه درارتباطات{ملي، منطقه اي وجهاني}مورد توجه قرارمي گيرند.

بعد فرهنگ: عبارت است از مجموعه رويكردهاي {علمي . آموزسي. تطبيقي و پژوهشي}كه در ساختار نظام علمي جامعه لحاظ ميشوند.

بعد اقتصاد: عبارت است ازاصول وقواعد حاكم،دررفتارهاي تجاري و مبادلات مالي درسطوح داخلي وخارجي.

 

 

 

13- كيفيت تحليل در جامعه شناسي سياسي ،همراه ذكر نمونه عيني:

در جامعه شناسي سياسي تحليل موضوعات ،بر اساس تحليل تئوريك،اكادميك و نظري ،اطلاعات و داده ها ، كه قابل انطباق بررويكردهاي خارجي است. ميباشد بنا بر اين با تحليل نظري وبنيادين ميتوانرخدادهاي اجتماعي را به نقد وبررسي كشاند. نمونه عيني{با تحليل چگونگي اخذ راي در نظامهاي دموكراتيك دنيا و تفاوت آن با نظام اسلامي ، ميتوان به تفاوت دو روش راي گيري در انتخابات رسيد.

 

14- پايه ها يا چهره هاي دولت نام برده، وشرح دهيد :

دولت چهار چهره يا پايه دارد 1)- اجبار    2)- عمومي     3)- ايدئولوژيك    4)- خصوصي

چهره يا پايه اجباردولت: بر اساس سركوب واجبار مانند دوره محمد رضا پهلوي.

چهره يا پايه عمومي دولت: تامين رفاءعمومي. دفاع در برابر حملات دشمن. حل منازعات داخلي.

چهره يا پايه ايدئولوژيك دولت: به منظور مشروع نشان دادن دولت.

چهره يا پايه خصوصي دولت: رابطه وتعامل دولت باگروها سياسي از نظر ميزان ،مقدار وسطح.

15- علت رشد جامعه شناسي سياسي چيست. ومبداء آن از چه دوره اي ميباشد:

.علت رشد جامعه شناسي، گسترش علم اثباتي يا {پوزيتيسم} در علوم اجتماعي بود. ومبداء علم جامعه شناسي را بايد در آثار {سن سيمون و اگوست كنت} جستجو كرد.به نظر كنت هدف جامعه شناسي كشف قوانين تغيير ناپذير انسان ،در طول تاريخ است.

16- چه مباجثي در مكتب اصالت رفتار مورد توجه قرار ميگيرند:

در مكتب اصالت رفتار،ابعاد مشهودوآشكار{ فـــــزاينده ها و رفتار سياسي} مورد مطالعه قرار ميگيرد.ودر نتيجه مقولاتي مانند {محيط ذهني،ارزشي و معنوي} پديدهاي عيني ناديده گرفته ميشود.

 

17- ادامه دهندگان مكتب اثبات {پوزيتيسم} به چه شكلي گرايش پيدا كردند:

معتقدان مكتب اصالت اثبات ،در علم سياست و جامعه شناسي در غـــــرب به شگل گرايش به {فونكسيوناليزم}در نظريات {پارسونز } وپيروان او ظاهر شدند.

18- ديدگاه كارل ماركس در مورد جامعه شناسي :

بر اساس برخي از تفسيرها جامعه شناسي سياسي ،اصولا محصول انديشه {كارل ماركس} ميباشد.هرچند كه هيچ وقت واژه جامعه شناسي را به كار نبرد.ونسبت به {اگوست كنت } نگاه تحقير آميزي داشت.انديشه ماركس در جامعه شناسي سياسي در مقابل الگوي جامعه شناسي {پوزيتيسمي} كنت ارائه گرديد.وي معتقد بود، جامعه شناسي آگوست كنت داراي خصلتي ايستا وثابت است.لذا منازعات اجتماعي را ناديده ميگيرد.ودر نهايت در جامعه شناسي چهار چوب ديگري عرضه كرد.

 

 

19- نقش مكتب علوم فرهنگي آلمان در جامعه شناسي:

اين مكتب نيز مانند {ماركسيسم} به نحوي تداوم {ايدئاليسم } فلسفه آلمان بود.با غير متافيزيكي كردن، مفاهيم{ ايدئاليست} بنياد ديگري براي جامعه شناسي و جامعه شناسي سياسي ،بوجود آورد كه در معرفت شناسي و روش شناسي مورد استفاده قرار ميگيرد.

20- نظريه هاي عمده جامعه شناسي:

اصولا ،نظريه هاي عمده جامعه شناسي مبتني بر چند تمثيل قراردارند.

الف)- تمثيل زير بناوروبنادر جامعه شناسي سياسي ماركسيم .

ب)- تمثيل گردش خون در{اليتيسم }.

پ)- تمثيل ارگانيكي و مكانيكي در نظريات اصالت كاركردي .

21- فـــــــرآيند سياسي:

به رابطه متقابل بين دولت و گروهاي سياسي {فرآيند سياسي} مي گويند.كه واژه فرآيندرا ميتوان هم راستاي ،نــــفوذ ، قـــدرت، آمـــريت ، نقش و.... قرار داد.

22- تعريف قدرت:

. قدرت عبارت است از توانايي يك فرد، يا گروهي از افراد، براي تغيير شيوه عمل افراد، يا گروهاي ديگردر جهت دلخواه آن فرد يا گروه. اصولا قدرت به دو گونه است قدرت دولتي . قدرت اجتماعي

23- تعريف جان لاك از قدرت:

قدرت سياسي  عبارت ازحق وضع قوانين، به همراه تعيين مجازات مرگ ،و كليه مجازت هاي كوچكتر، به منظور تنظيم و حفظ مالكيت.

24- تعريف نـــــــفوذ:

نفوذ، عبارت است. ازرابطه اي ميان بازيگران كه درآن يك بازيگر، بازيگرديگر را به انجام عملي ترغيب كند.كه درصورت عدم انجام،نفوذي انجام نمي شود.درجامعه شناسي سياسي مهمترين نمود قدرت نفوذ است.

25- تعريف گــــروه:

گروهاي سياسي به دودسته ميباشند. الف)- گروهاي سياسي استراتژيك ب)- گروهاي سياسي غير استراتژيك

گروهاي سياسي استراتژيك ميتوانند. در فرايند سياسي و اجتماعي تاثير گذار باشند. و منشاء دگرگوني شوند. اما گروه دوم چندان تاثير ي ندارند.

26- شكافهاي اجتماعي:

وظيفه جامعه شناسي عبارت است. از كشف ،توصيف، طبقه بندي ،تحليل ساختار،تحليل پويايي . نيروهاي اجتماعي وسياسي ونقش آنها. لذا درميابيم كه قدرت تنها بعد سياسي ندارد. و شامل لايه هاي ديگري همچون {اقتصادي ، فرهنگي و اجتماعي }ميگردد. كه با شناخت اين لايه ها ميتوان به وجود شكا فهاي در جامعه پي ببرد. ودر نهايت عوامل ايجاد شكاف را شناسايي كنيم.

 

27- شكاف ها از نظر موضوع به چهار دسته تقسيم ميشوند:

1)- شكافهاي اجتماعي: مانند شكافهاي قومي.                 2)- شكافهاي تاريخي: مانند شكاف دين وسياست.

3)- شكاف مقطعي : مانند شكاف ايران وعراق.              4)- شكاف عقيدتي : مثل شكاف شيعه وسني.

28- ماهيت شكاف :

1)- شكاف هاي متراكم : يعني شكاف هايي كه يكديگر را تقويت ميكنند. در اين شكافها گروهاي سياسي نقاط مشترك دارند.

2)- شكاف هاي متقاطع: يعني شكافهاي كه با يكديگردر تضاد هستند.دراين نوع از شكاف جامعه از حالت تك قطبي خارج شده و چند قطبي ميشود.

3)- شكاف هاي متوازي: اين نوع از شكاف ها،  با يكديگر متعارض نبوده . ويكديگر را هم تقويت نمي كنند.

29- تقسيم بندي جامعه از نظرشكاف :

1)- جامعه تك شكافي: شكافي كه ميان دولت و جامعه وجود دارد.{تنها يك شكاف است كه وجود دارد}كه يا باعث همگرايي ميشود. ويا تضاد. مانند مكتب پروتستان در انگلستان ،كه ايجاد موج نمي كند.

2)- جامعه دو شكافي متوازي: وجوددو جريان همسو در جامعه، كه قادر به توليد موج و منازعه نيستند. مانند. هلند كه احزاب غير مذهبي كاتوليك و پروتستان به صورت متوازي وجود دارند .

3)- جامعه تك شكافي متراكم : در اين مورد شكافهاي ديگر ،اين شكاف را تقويت مي كنند. به عنوان مثال آنگاه كه شكاف دين و دولت با شكاف طبقاتي جمع ميشود.

30- تعريف نيروي اجتماعي:

نيروهاي اجتماعي مركب از افرادي هستند .كه داراي نقاط مشتركي در زمينه هاي (اقتصادي ،ارزشي،فرهنگي، وصنفي) مشخصي ميباشند.و علاقمند به شركت در حيات سياسي ،اعم از قبض قدرت، اداره جامعه، شركت در نهادهاي سياسي ،مشاركت در تصميم گيريها و سياست گذاري ها ميباشند. نيروهاي اجتماعي به دو دسته خــــــــرد و كـــــلان تقسيم ميشوند.

31- كاركرد نيروهاي اجتماعي:

1)- كاركرددرزمينه تشكيل يك طبقه يا گروه اجتماعي را بوجود مي آورند.

2)- يا بر قدرت سياسي تاثير مي گذارند.ويا قدرت رادردست دارند.

32- عوامل اصـــلي تركيب نيروها:

1)- ميزان سازمان يافتگي نيروها (يعني اينكه نيروهاي اجتماعي بايد در قالب يك سازمان هماهنگ كار كنند.نه به صورت فردي و يكجانبه) لذا در صورت ،كناررفتن فردكليت سازمان پا برجا مي ماند.

2)- شيوه اعمال قدرت سياسي زماني كه قدرت را در دست دارند.

3)- توزيع قدرت: يعني نيروهاي اجتماعي، چگونه از قدرت هيات حاكمه استفاده ميكنند.وزماني كه خود قدرت را دردست دارند از قدرت چگونه در سطوح مختلف استفاده مي كنند.

 

33- ويژگيهاي نيروهاي اجتماعي:

1)- نيروهاي اجتماعي سياسي 2)- نيروهاي اجتماعي اقتصادي 3)- نيروهاي اجتماعي حقوقي 4)- نيروهاي اجتماعي فرهنگي

34- روحانيت ،دين ومذهب:

وجود روحانيون در هر جامعه اي موجب پيشبرد امور مذهبي ميشود. بدون وجود روحانيون مذهبي كردن سياست امكان ندارد.كه اين يكي از نكات انحرافي سياست مدران غـــربي است. كه دين را به حاشيه برانند.

35- در خصوص به حاشيه راندن دين چند عقيده وجود دارد:  دو عقيده .

1)- مذهبي شدن سياست بدون حضور روحانيت .(اين امر محال است)

2)- روحانيون به عنوان جزئي از طبقه حاكم قرار گيرند. لذا دولت وروحانيون بايد باهم به تعامل برسند.

36- عوامل دخالت روحانيت در سياست:

1)- مذهب سياسي (حضور پررنگ روحانيون در سياست)       2)- قدرت زياد روحانيون در سياست.

3)- امكان تفسير دين در شراط اجتماعي .          

37-  روحانيون وجامعه:

 1)- كاركرد سياسي روحانيون (احكام ديني و سياسي را بدون روحانيون نمي توان به مرحله اجرا دآورد. 2)- كاركرد قدرت اجتماعي ( در صورت بي احترامي به روحانيت با قدرت روحانيت روبرو خواهد شد.. 3)- اجتماعي را ديني كردن.

38- مذهب وسياست در ايران :

در ايران سلاطين صفويه به دين بسيار خدمت كردند. روحانيون شيعه از عصرصفويه نفوذ و گشترش پيدا كردند. دولت در هر قشري اجتماعي نفوذ كرده . اما در حوزه روحانيون نمي توانند دخالت داشته باشند.

39- قدرت اجتماعي روحانيون ،:

روحانيون متناسب با افراد ،اقشار و نيازهاي مختلف جامعه قدرت وتوانايي ايجاد رابطه با اين گروها را دارند.

40- تعريف روشنفكر:

روشنفكر به كسي ميگويندكه كار فكري ميكند.  روشنفكر خالق ايده ها ونظريات جديد است.در مجموع روشنفكرضمن  نقاد بودن .با جريانات موجو ددر جامعه همراه نباشد. از اين منظر در ادبيات سياسي به روشنفكر چپ گرا گفته ميشود. وهمچنين روشنفكر به فكر آباداني و پيشرفت جامعه خويش است.

 41- تقسيم بندي روشنفكر:

1)- روشنفكر ارزش مدار،زيبائي خواه و خالق حقيقت و خالق ارزشهاي غائي.

2)-  روشنفكر، كساني هستند .كه مبلغ يك انديشه و نقد كننده ساير ارزشها ميباشند.

3)- روشنفكر. كساني هستند كه براي پيشرفت وآباداني كشور تلاش مي كنند.

 

 

 

42- ويژگيهاي روشنفكر :

1)- دوشنفكر خلق كننده انديشه هاي جديد است. مانند انديشه بست وقبض دكتر سروش

       2)- فراتر از سنت هاي موجود عمل مي كند. مانند عملكرد شيرين عبادي در مسئله حجاب.

 3)- روشنفكر به نقد وضعيت موجود ميپردازد.

4)- روشنفكر كار فكري مستمر انجام ميدهد.

 

43- پيشينه تاريخي روشنفكري:

بعد از انقلاب صنعتي و عصر رونسانس بر اساس محور عقگرايي بوجود آمدند.

44- نقش روشنفكران در سياست:

1)- نقد سياست دولت را بر عهده دارند. در انقلابات اين وظيفه را بخوبي انجام مي دهند.

2)- در زندگي سياسي مشاركت دارند. نقد نظام سياسي را جز وظايف خود مي دانند.

3)- كناره گيري از سياست: بر اثر عواملي به جبر يا اختيار از سياست كنار ميروند.

45- عوامل كناره گيري از سياست:

1)- ترس وافسردگي    2)- فقدان انگيزه    3)- ازدست دادن امكانات لازم  4)- از دست دادن فرصت عمل

46-= سطوح دخالت ارتش در سياست:

1)- در سدد نفوذ درقدرت وسياست است .  {نفوذ}

2)- دولت را تحديدكرده تا خواسته هاي آنها را برآورده نمايند. {تحديد}

3)- دخالت در حكومت از طريق اعمال خشونت آميز.   {دخالت}

4)- حكومت را به تصرف خود درآورند.     {تصرف}

46- ميليتاريسم در مفهوم ولغت به چه معنا است:

در مقابل كلمه ارتش واژه ميليتاريسم وجود دارد و منظور اين است. كه گرايش غالب، نظامي و نظامي گري است.

48- پيشينه تاريخي ارتش را در ايران را بيان نمائيد:

در سال 1300 بعد از انقلاب مشروطه توسط رضا شاه دو نيروي { بريكارد قزاق و بريكارد مركزي}با يكديگر تركيب شدندكه ارتش بوجود آمد.عنوان ارتش اولين بار از انگلستان به ايران وارد شد.ساختار ارتش در زمان شاه شامل 6 لشكر ميگرديد. كه يك سوم بودجه به ارتش اختصاص داشت. و تا سال 1356 ارتش ابزار دست قدرت سياسي ايران بود از سال 1356 ارتش احساس بي انگيزه گي كرد و در تعامل با مردو قرار گرفت. بعد از انقلاب اسلامي كار كرد ارتش به سپاه منتقل گرديد.